تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( عارف قهرمان زاده )
پیچک ( عارف قهرمان زاده )
شعر وادب پارسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 دی 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

تو با یک رخ مرا مات خودت کردی
و گر نه من در این بازی همیشه خوب میبردم

تو شاه و من.
همان سرباز ناچارم

که فورا دست میبازم
ولش کن صفحه روزگارم را

به حکم تو به غیر از دل
تمام برگ های آسم را در یک شعر میبازم

خیالت تخت که بر روی همان تختی که تختی روی آن خوابید
اگر لازم شود روزی
اگر عشق تو این سان خواست میخوابم

 


عارف قهرمانزاده

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-3, | بازديد : 151

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

 

شهر مملو ز سکوت است دلم ميلرزد
نکند کيف تو را قاپيدند

نکند تلفن تو دست کسي افتاده
نکند خبري هست که من بي خبرم

چند روز است دم در منتظرم تا که بيايي اما
خبري نيست که نيست

تلفنت خاموش است
گشت ها همه دنبال کسي ميگردند

دستشان بي سيم ايست
هي خبر ميگيرند

و صداي غريبي ميرسد بر گوشم
يک نفر ميگويد
.
...
.
ناگهان هم همه ها مي خيزند
شهر در چاله مشتي نوسان مي افتد

امروز هم که نيايي
فردا بيشتر نگران خواهم بود

 

 

عارف قهرمانزاده

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-3, | بازديد : 129

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 


هر دو آواره یک بمب اتم
هر دو از تیر و تبار عشقیم

غالبا فکر هم آوازی یک شعر پر از احساسیم
تو فقط فکر منی ، من فقط فکر تو ام

زیر لب میخوانیم
« با تو از دریاچه غم با تو از طوفان گذشتم »

گوییا کل غزل های زمین
محض تفسیر همین لحظه قراعت شده اند

من تو را میخواهم
نگران تو ام هر لحظه که دوری از من

شاعری کار همه مردم دنیاست عزیز
من و تو نقش ضمیر غزلی ناب به خود میگیرم

تو خودت لیلایی و من دلشده مجنون تو ام
راز خلقت ماییم
و خدا نقش خودش را انگار کاملا خوب بلد بوده عزیز

 


عارف قهرمانزاده

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-3, | بازديد : 152

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

تنهایی

 

وقتي كه در گيرم با حس تنهائي
وقتي كه ميفهمم از من تو منهائي

وقتي كه ميترسم از مرگ روئيا ها
فكري به پا ميشه از گور دانائي

يك فاجعه اينجا در حال تشكيل
اهريمني ميشه مردي اهورائي

اين مرگ تدريجي آتش به جانم زد
بس براي من اين حد شكيبائي

وقتي كه آتش تامرز دلم آمد
از قلب من رد شد شايد تو آنجائي

در سايه هاي شب يك آشنا ديدم
قدري شبيه تو در حد همتائي

آدم شدم ديگر رضوان نميخواهم
خواهي اگر باز آ در نقش حوائي

 

 

عارف قهرمان زاده

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-3, | بازديد : 131

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

 

دلتنگ ترين شعر مرا ميخواني
انگشت به لب ميبري و ميماني

ليلاي اساطيري انديشه من
اينک تو و اين حالت سر گرداني

با اين همه سرگيجه بعد از مستي
افسرده ترين حالت يک انساني

يک روح به يک جن در گوشي ميگفت
احساس منه دل شده را ميداني

آهسته برو که خون من گردن توست
هرچند که تو يک زن بي وجداني

ميخواهم از اين گفته خجالت بکشم
اظهار نظر هاي به اين عرياني

اما چه کنم که عالمي ميدانند
ابعاد همين فاجعه انساني

 

 

عارف قهرمان زاده

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-3, | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

 

بتماشا بنشين يک دل افروخته را
و توانايي يک درد به تن ريخته را

عمق اين فاجعه در لحظه آخر زيباست
بتماشا بنشين بازي خود ساخته را

نوش کن جام پر از خون غزل هاي مرا
اي دريغا غزلي با غمت آميخته را

رود با ران زده امشب قليان خواهد کرد
ببريد سينيه با اسب جفا تاخته را

فوران کرده غزل از همه اعضاي تنم
بتماشا بنشين اين دهن دوخته را

خاک بر راس پر از آتش من ميريزي
تا بکاهي اثر اين غزل سوخته را

گفته بودم که تو از چهره خود ميترسي
بتماشا بنشين بازي خود باخته را

 

 

عارف قهرمان زاده

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-3, | بازديد : 132

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

 

ني بزن چوپان که موسي خواب رفت
مرد مومن تا خدا بيتاب رفت

ني بزن آتش بگيرد ناي من
اي به قربانت همه هي هاي من

بشنو از من چون حکايت ميکنم
از جدايي ها شکايت ميکنم

تاکه دست از دامنش ببريده ام
روز ٌ شب با گريه ها خنديده ام

ني بزن چوپان خدا را ني بزن
آتش انديشه ها را ني بزن

آه من در سينه طوفان ميکند
حال ُ روز من پريشان ماکند

واي بر من واي برمن وايِ من
واي بر اين روز بي موساي من

کاش بود اما عتابم مينمود
روز شب اهل عذابم مينود

لا اقل دنيا که بي موسي نبود
قدر فهم آدمي جون ما نبود

من کجا بودم که موسي خواب رفت
مرد مومن تا خدا بيتاب رفت

 

 

عارف قهرمان زاده

 دي 1390

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-3, | بازديد : 168

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

قایق ران

 

 

خط به خط اين ورق خط خطي ام را تو بخوان
با من امشب قايق كاغذي ام را تو بران

بي هدف در قفص هندسه محصور شدم
پاي من مانده در آن گستره سير رمان

د‌ژ وحشت شده اين خانه چند انر چند
پادگاني شده بي تيپ و يگان

جنگ بين من و اي ن مرغك خاكستريم
متحد گشته كلاغم با گذر كاه زمان

وسعتي گشته مكرر همه آماده جنگ
من كه تسليم شرايط شدم اي قايق ران

شهر من پر شده از حيله و مكر و نيرنگ
مردگاني متحرك همه مردان و زنان

زهر شيرين بيار اين تن فرهاد ببر
رنگ همرنگي ملت به نگاهم بنشان


 

عارف قهرمان زاده

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-3, | بازديد : 136

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

رفت

 

خواست که احساس تو پيرم کند
بيش تر از پيش اسيرم کند

متن غزل قصيه هر روز من
قصه امروز و پري روز من

هر چه نوشتم همه خود سوز
بود قصه يک مرگ جگر سوز بود

مفتعلن مفتعلن درد بود
قصه يک نيمه شب سرد بود

مرگ فقط خواست جدامان کند
قلب مرا طعمه دندان کند

کاش مرا هم به صليبم کشند
حادثه سخت و مهيبم کشند

بيمه ثالث بکنم خويش را
قرق حوادث بکنم خويش را

کاش که من سکته کامل کنم
راه خودم را به تو مايل کنم

کاش به اغما بروم مثل تو
سکته کنم وا بروم مثل تو

مريم من ، من که مسيحت شدم
حادثه سخت و وقيحت شدم

رفتن تو خواست چنينم کند
حادثه ات سقط جنينم کند

خوار و زبونم بکند رفتنت
مهو جنونم بکند رفتنت

رفتن تو تلخي تلخون نبود
قصه يک ميوه ملعون نبود

دختر هامون ببين ، خسته ام
فکر همين مرگ زبان بسته ام

مرگ مرا زود گزارش دهيد
قبر مرا زود سفارش دهيد

روي مزارم بنويسيد مرد
بس که فقط روز و شبش غصه خورد

مرد ولي راضي از اين مرگ بود
محض همين حادثه دلتنگ بود

 

 

عارف قهرمان زاده

دکلمه رفت در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-3, | بازديد : 222

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

سکوت

 

هرزه گردي پشت ديوار سكوت
نصف شب ميزد به گيتار سكوت

هرزه گرد انگار من را ميسرود
مرد تنها زير رگبار سكوت

گفت ليلا چشم وا كن آمدم
آمدم تنها به اسرار سكوت

اين منو اين تو بيا هم كاسه شو
خون دل را زير آوار سكوت

هيس گفتش پير مردي رهگزر
رهگزاري شكل انبار سكوت

گفت ليلا رفته ديگر نيست او
راحت از اندوه و آزار سكوت

بغض چندين ساله آن شب پاره شد
پتك سختي زد به ديوار سكوت

تا سكوت شب شكست اين ماجرا
بوق ممتد زد به تكرار سكوت

 

 

عارف قهرمان زاده

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-2, | بازديد : 143

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد