تبلیغات اینترنتیclose
اشعار عارف قهرمانزاده-1
پیچک ( عارف قهرمان زاده )
شعر وادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

 

دلگيرم و خراب ميروم ديگر
ديگر از اين سراب ميروم ديگر

رو راست عکس من بر عکس من نبود
از جلد تنگ قاب ميروم ديگر

درگير رفتنم دلگير ماندني
هي فال بيجواب ، ميروم ديگر

دل در دلم نبود يک فصل قبل اين
از حجم اضطراب ميروم ديگر

ماندن براي من مرداب بودن است
اي شهر بي شتاب ميروم ديگر

اهلي ترين غزل رامم نميشود
از دست اين عقاب ميروم ديگر

مادر براي من يک خواب ديده است
از شهر ؛ رفته خواب ، ميروم ديگر

استاده مادرم در چار چوب در
قران جام آب ميروم ديگر

 

عارف قهرمانزاده

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-1, | بازديد : 166

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

شکر ميان کلامت کمي گلايه بکن
ميان حجم کلامت به من اشاره بکن

شبيح جنگل پيرم چرا نميباري
در انتهاي مسيرم چرا نميباري

وجب وجب به مسيرم نشسته کرکس ها
به شاخ و برگ يقينم شبيه ناکس ها

در انزواي خيالي که بي تو ميبافم
عجيب خورده گره در مسير اليافم

صداي عقربه هاي خران به گوش آمد
ز صوت لحن حزينم کسي به هوش آمد

بيا که مساله بودن و نبودن نيست
همين که فکر تو باشد براي من کافيست

مگر چه سر زده از من و يا ز اشعارم
ز من که بعد همان شب هميشه بيمارم

شبي که دفتر شعرم به دست باد افتاد
ميان جنگل وحشي ترانه سر ميداد

بگو چرا ؟؟ به مسيرم نشسته کرکس ها
به شاخ و برگ يقينم شبيه ناکس ها

دليل اين همه تاراج و حجم يورش چيست
دليل اين همه سرباز ضد شورش چيست

که ياز وقت پريدن دو بال من بستد
که باز وقت سرودن دهان من بستند

به غير جمع رفيقان تمامشان هستند
مرا شبيح يک مجرم به چوبه اي بستند

سکوت کن که صدائي شنيدم از نزديک
چ رق ت تق و صدائي شبيح يک شليک

 

 

 عارف قهرمانزاده

http://aref-gh.ir/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-1, | بازديد : 171

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 


مادر

نکند باز غزل گير نگاه تو شده است
کودکي جنس عروسک دل پناه تو شده است

طعم لبخند تو تلخ است و دلم ميلرزد
روز من روشن از اين روز سياه تو شده است

صورتت چين و چروکين و دلت صاف و زلال
عکس من پشت سرت تخته سياه تو شده است

باز کن آن چهارقدت را ز سرت مادر من
تا ببينم چه بر آن زلف سياه تو شده است

به يقين مرده ام آري که تو تنها ماندي
درد امروز من آن چشم ، به راه توشده است

عطر دستان تو پيچيده ميان غزلم
باز هم شعر فقط قافيه خواه تو شده است

مادرم با دل آغشته به دردم چه کنم
روي ماه پسرت روي سياه تو شده است


 

 عارف قهرمان زاده

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-1, | بازديد : 160

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

 

طاعون

 

رفتنت را چگونه بنويسم
با تو ام اي قشنگ قديسم

حال من بعد رفتنت اين است
کوره راهي که رو به پايين است

مثل بن بست بي سر و آغاز
مثل برجک بدون يک سرباز

مثل تاريخ هاي بي تقويم
مثل شاهي که مانده بي اقليم

مثل يک جام شربتي مسموم
مثل يک شعر نيمه بي مفهوم

مثل شهري که مسخ طاعون شد
مثل يک رگ که خالي از خون شد

مثل ويروس مضحکي بودي
درد سنگين و مهلکي بودي

بعد مرگ تو شهر ويران شد
عشق هم حرف پشت دندان شد

در درونم قبيله اي مردند
بچه هايي که سال ميخوردند

مثل بختک به جان من افتاد
درد هاي عميق پر تعداد

رفته بودي و داغ ميديدم
لشکري با چراغ ميديدم

رفته بودي و رفتنت را من
مو به مو مينوشتمش عينا

گفته بودم اگر شبي رفتي
راه شب را عقب عقب رفتي

دست خطي و نامه اي بگذار
روي در ها نشانه اي بگذار

گفته بودم که بي تو ميميرم
رفتنت را بهانه ميگيرم

بعد کوچت بهار خواهد رفت
از کفم اختيار خواهد رفت

گفته بودم هبوط خواهم کرد
از خودم هم سقوط خواهم کرد

زندگي هم عذاب خواهد شد
سقف بر سر خراب خواهد شد

ياد داري کلاغ پر ها را
پر زدن هاي نا برابر را

رفتي اما نه نامه اي هم نيست
دست خطي نشانه اي هم نيست

مثل چيزي که ناگهان بود
چون شهابي و کهکشاني بود

مثل معبد که مسجدش کردند
مثل رودي که راکدش کردند

مثل يک جت که مهو از رادار
گشت اما بدون يک هشدار

مثل شمعي که دست طوفان است
قبل رفتن هميشه لرزان است

مثل صد چيز مثل اينهايي
مثل حکمي که بعد از اجرائي

فصل اردي بهشت من بودي
شکل باغ و بهشت من بودي

بعد کوچت بهار من گم شد
عمر شش در چهار من گم شد

مثل مردي که از نفس افتاد
سينه اش هم به خس و خس افتاد

باغ سبزم غريب و بيکس شد
دست و پايش نصيب کرکس شد

من شدم مرد سست طاعوني
با دو چشم ضعيف زيتوني

خانه ام شد خرابه اي متروک
من شدم مرد تا ابد مفلوک

دژ سنگين و محکمم را باد
در نورديد و زوزه سر ميداد

لاشخور ها تناولم کردند
عرض يک شب چپاولم کردند

همنشينم که مار و گژدم شد
حرف هايي که حرف مردم شد

عده اي هم که محرمم بودند
با من و خانه هم قسم بودند

صبح فرداي بي کسي رفتند
با من و خانه هم قسم بودند

صبح فرداي بي کسي رفتند
تسليت هاي نارسي گفتند

حال من بعد رفتنت اين شد
مثل مردي که مسخ و نفرين شد

گاه فاز خيال ميگيرم
رفتنت را محال ميگيرم

مينويسم دوباره مي آيي
با تو ام اي عروس رويايي

 

عارف قهرمان زاده

 

شنیدن این دکلمه  زیبا در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-1, | بازديد : 250

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

در شهر شنيدم به کسي تير زدند
هفت تير کشيدند و دلي سير زند

در شهر شنيدم که کسي ياغي شد
ما بين همين معرکه آژير زدند

با گربه صفت ها که کسي کار نداشت
در همهمه يک هيکل چون شير زدند

يک عاشق ديوانه به پا خواسته بود
يک عده فقط دست به تفسير زدند

يک عده هم آن طرف فقط ميديدند
چايي و کمي بعد نخي تير زدند

يک عده از اين معرکه دل خوش بودند
هي دست به نشر عکس و تحرير زدند

نيرو نرسيد و حمله ها پايان يافت
زالو صفتان دست به تحقير زدند

ما بين همين واهمه ها خوابم برد
من را به همان اسلحه با تير زدند

 

 

عارف قهرمان زاده

http://aref-gh.ir/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-1, | بازديد : 175

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 


آسمان
*
آسمان ابريست

آسمان بغض ها دارد

آس

مان
قلب است
شايد تو مي آيي
وقتي ميرفتي هم تا صبح باران باريد
آسمان هم دل بود

 

 

عارف قهرمان زاده

http://aref-gh.ir

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-1, | بازديد : 168

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 


نبرد

*

از جنگ تن به تن خسته ام برگرد
با لشکري
تازه نفس
به نبرد بر خيزم

(ايهام)

 

عارف قهرمانزاده

http://aref-gh.ir

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-1, | بازديد : 186

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 


از چين دوباره جنس بنجل رسيده است
يک ادکلن و کمي گل رسيده است

ازچين دلي که در آن جاي عشقي نيست
يک کاروان عاشق منگل رسيده است

يک لا قبا براي مجنون شهرمان
پيراهني حرير و کمي شل رسيده است

راه دودوزه بازي و افترا به خلق
بيشک مسير فتح کابل رسيده است

يک مولوي که چيني و تقلبيست
محض حصول تکامل رسيده است

دلتنگم از چين و ماچين بد سرشت
دست من اين عقل کمي خل رسيده است

 

 

ميدانم اشکال شديد وزني دارد يک لحظه به دلم رسيد نوشتم

عارف قهرمانزاده

http://aref-gh.ir/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-1, | بازديد : 161

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 


شرمنده ام بانو

محرم ها رفته اند و ديگر حجاب

اجباريست
در بين اين همه چشم حيض

نقاب اجباريست

وقتي که چشم تو با نقاب ميبندم
بيشک به جام
حرمت
شراب اجباريست

بر گردنم ببين که از درد آويزه اي

اج
باريست

وقتي که لشکر تاتار ميرسد
آتش به اين همه لوح و کتاب اجباريست
چون نام توست و شرح تمام تو

نامحرمان رسيده اند
روسري سر کن حجاب اجباريست

 

 

عارف قهرمان زاده

http://aref-gh.ir/a

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-1, | بازديد : 187

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

شکر ميان کلامت کمي گلايه بکن
ميان حجم کلامت به من اشاره بکن

شبيح جنگل پيرم چرا نميباري
در انتهاي مسيرم چرا نميباري

وجب وجب به مسيرم نشسته کرکس ها
به شاخ و برگ يقينم شبيه ناکس ها

در انزواي خيالي که بي تو ميبافم
عجيب خورده گره در مسير اليافم

صداي عقربه هاي خران به گوش آمد
ز صوت لحن حزينم کسي به هوش آمد

بيا که مساله بودن و نبودن نيست
همين که فکر تو باشد براي من کافيست

مگر چه سر زده از من و يا ز اشعارم
ز من که بعد همان شب هميشه بيمارم

شبي که دفتر شعرم به دست باد افتاد
ميان جنگل وحشي ترانه سر ميداد

بگو چرا ؟؟ به مسيرم نشسته کرکس ها
به شاخ و برگ يقينم شبيه ناکس ها

دليل اين همه تاراج و حجم يورش چيست
دليل اين همه سرباز ضد شورش چيست

که ياز وقت پريدن دو بال من بستد
که باز وقت سرودن دهان من بستند

به غير جمع رفيقان تمامشان هستند
مرا شبيح يک مجرم به چوبه اي بستند

سکوت کن که صدائي شنيدم از نزديک
چ رق ت تق و صدائي شبيح يک شليک

 

 

 عارف قهرمانزاده

http://aref-gh.ir

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-1, | بازديد : 188

صفحه قبل 1 صفحه بعد