تبلیغات اینترنتیclose
اشعار عارف قهرمانزاده-2
پیچک ( عارف قهرمان زاده )
شعر وادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

سکوت

 

هرزه گردي پشت ديوار سكوت
نصف شب ميزد به گيتار سكوت

هرزه گرد انگار من را ميسرود
مرد تنها زير رگبار سكوت

گفت ليلا چشم وا كن آمدم
آمدم تنها به اسرار سكوت

اين منو اين تو بيا هم كاسه شو
خون دل را زير آوار سكوت

هيس گفتش پير مردي رهگزر
رهگزاري شكل انبار سكوت

گفت ليلا رفته ديگر نيست او
راحت از اندوه و آزار سكوت

بغض چندين ساله آن شب پاره شد
پتك سختي زد به ديوار سكوت

تا سكوت شب شكست اين ماجرا
بوق ممتد زد به تكرار سكوت

 

 

عارف قهرمان زاده

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-2, | بازديد : 152

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 


رفته اي تا ته اعماق وجودم چه کني
پنجه در پنجه ي احساس کبودم چه کني

نکند آمده اي تا ببري قلب مرا
ميبري تا بزني شعله به پودم چه کني

تار من شعله احساس تو را ميخواند
نشعه کردي بزني زخمه به عودم چه کني

من که تا مرز نگاهت همه جا را گشتم
مانده ام حکم نمودي به نبودم چه کني

باز هم پيچک افکار تو گردم گرديد
شعله زد بر همه اعضاي وجودم چه کني

من که دلواپس احساس نفس گير توام
مثل شب خواني يک زنجره بودم چه کني

جان من راست بگو بعد وفاتم آيا
دفتري را که براي توسرودم چه کني

 

عارف قهرمان زاده

http://sherenab.com/Pages-View-6003.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-2, | بازديد : 189

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

 

امشب بيا وخيره به احساس من بمان
لبريزم از سکوت پر از خاطراتمان

شايد به زخم اين همه آتش که ميزني
پيدا کنم دو قطره از آن آب و آسمان

وقتي غروب به خانه نزديک ميشود
گوئي که ميشوم شبحي بين مردگان

ميتر سم از خيال خيانت که با من است
راحت نميگذارد ام امشب به جانتان

ديگر غزل مجال نوشتن نمي دهد
از بس که وزن و قافيه گيج است و ناتوان

زخم دلم دوباره دهن باز کرده است
شايد رسيده عمق جراحت به استخوان

 


عارف قهرمان زاده

http://sherenab.com/Pages-View-5847.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-2, | بازديد : 162

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 


ارابه خورشيد پر از خون زمان بود
از کوه که رد شد کمرش شکل کمان بود

خورشيد که گيسوي خودش را ز رخ کوه
برچيد نديدي که شفق هم نگران بود

ژرفاي خيال من اين شهر غم انگيز
در موزه آن پنجره ها در جريان بود

من در پس آن پنجره ها گم شده بودم
گشتم پي يک مرد که بي نام و نشان بود

پيدا کني اي کاش مرا وارث ليلا
چشمان تو جاييست که در حسرتمان بود

شير از لب خورشيد در آن کاسه شب ريخت
بي نور شد اين شمع که در کالبد جان بود

ياد آوريم کرد که يک شب بگذشت
فرتوت شد اين روح که ديروز جوان بود

 

 

عارف قهرمان زاده

تقديم به استاد محمد علي بهمني به خاطر شعر وقتي غروب ميشد

http://sherenab.com/Pages-View-5866.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-2, | بازديد : 153

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

 

یک لحظه بیا تا که به فردا برویم
عریان شده تا آخر دریا برویم

اصلا چقدر عمر به جا مانده هنوز
عاشق شده آدم به تماشا برویم

پنهان شده در قالب یک آدم خوب
دزدانه به دیدار اهورا برویم

معصوم تر از لحظه بودن باشیم
شاید بشود در پی حوا برویم

تا کینه به جا مانده در اندیشه باد
تا اوج ، دوصد پا ، شده بالا برویم

پاسخ نگرفتم ، که چرا گم شده ماه
رنجیده گمانم، به تمنا برویم ؟

بینام ترین عاشق دنیا باشیم
مجنون شده تا در پی لیلا برویم

هرچند که راه از بُنُ بیخش کج بود
باشد، تو بیا تا به ثریا ، برویم

 

 

عارف قهرمان زاده

http://sherenab.com/Pages-View-5896.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-2, | بازديد : 157

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

 

دارم از دست تو عاصي ميشوم
متهم بر آس و پاسي ميشوم

موج چشمان تو را دارم هنوز
بامدادان فريکانسي ميشوم

از خودم چيزي براي تو نماند
از تو شعري اقتباسي ميشوم

شعر هاي تازه ام عريان ترند
خسته از اين بي لياسي ميشوم

اهل منطق هاي زوري نيستم
لاجرم دارم سياسي ميشوم

آدمي از جنس آهن گشته ام
من رباطي اختصاصي ميشوم

دارم از دست تو عاصي ميشوم
قرق در مردم هراسي  ميشوم

شک به احساس تو دارم ميبرم
احل وهم بي اساسي ميشوم


دارم از دست تو عاصي ميشوم ...

تقديم به زنده ياد قيصر امين پور

 

 عارف قهرمان زاده

http://sherenab.com/Pages-View-5942.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-2, | بازديد : 255

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

عشق بي واهمه در گير تو کرده است مرا
همچو دستي به تهه حادثه برده است مرا

حاصل کسر ميان من و ما چيزي نيست
عشق محدود تو صد بار شمرده است مرا

من و تاريکي شب شيشه عمرم در مشت
عشق اين گونه به دست تو سپرده است مرا

چون سواري که به يک تير در افتاده به خاک *
ناخن از درد به شنزار تو برده است مرا

معتقد بودم و هستم به غزل واره مرگ
کوره راهي که به سمت تو کشيده است مرا

ترسم اين است به جايي نرسد دادم تا
شاعر از درد در اين شعر فشرده است مرا

 

 

عارف قهرمان زاده

http://sherenab.com/Pages-View-7106.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-2, | بازديد : 154

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 


پرستو

پرستو جان کمي دير آمدي انگار
کجا بودي که دلگير آمدي اين بار

دقيقا ابتداي عاشقي رفتي
و من در انتظار لحظه ديدار

غزل هاي سپيدم را نوشتم من
به خط خون به روي چهره ديوار

دو باره اين منم ،اين من ، من تنها
اسير دست و بازوي شبي بيمار

که من را ميبرد تا انتهاي من
مني در امتداد جاده تکرار

وحشت شد هم آغوش اتاق من
براي شدت مفهوم اين آزار

و اشکانم که از سرماي بغضي سرد
بلورين ميشود بر صفحه گيتار

پرستو جان شکسته بال پروازم
کماکان من اسير خانه ام انگار

من عادت کرده ام تنها ترين باشم
غزل بافي کنم با خون يک خودکار

 

عارف قهرمان زاده

http://aref-gh.ir/

 

شنیدن دکلمه پرستو در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-2, | بازديد : 236

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

شهر در دست کلاغان سياه است نيا
سر ما در کف يک مشت کلاه است نيا

همه جا دست به تحقير خدا ميگيرند
مذهب اينجا علف بر سر چاه است نيا

گفته بودم چو بيايي غمم از دل برود
روي من پيش شما سخت سياه است نيا

يوسف اينجا همه در فکر تباني هستند
چاه و زندان همه بد جور به راه است نيا

شهر ظلمت زده دشمن شده با صبح پگاه
دست اين بد صفتان تير سلاح است نيا

دست خط تو ميان بز دلان ميچرخد
سر مسلم الم بر سر راه است نيا

محض تسليم سرت جايزه تعيين کردند
کوفه چنديست که کانون گناه است نيا

 

 

عارف قهرمانزاده

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-2, | بازديد : 166

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

هميشه ميمانم ميان من يا تو
ببين تفاوت را ميان من تا تو

چه ميکني بي من من از تو ميپرسم ؟
تمام شب را تا طلوع فردا تو

خودت نميخواهي خودم که ميدانم
بدون من باشي دو لحظه حتي تو

تو مثل ليلايي منم که مجنونم
هميشه راضي من وليکن اما تو

چرا نميخواهي دوباره برگردي
چگونه بنويسم دوباره من يا تو
؟
بيا تماشا کن مرا که ميخوانم
تمام شعرم را هجا هجا باتو

تو آخرين شعري تو آخرين شاعر
غزل توي اصلا هميشه زيبا تو

هزار يک شب را به يک غزل گفتم
بيا بخوان اينک دوباره امضا تو

 

عارف قهرمانزاده

http://aref-gh.ir/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-2, | بازديد : 145

صفحه قبل 1 صفحه بعد