تبلیغات اینترنتیclose
ارابه خورشيد پر از خون زمان بود( عارف قهرمان زاده )
پیچک ( عارف قهرمان زاده )
شعر وادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 


ارابه خورشيد پر از خون زمان بود
از کوه که رد شد کمرش شکل کمان بود

خورشيد که گيسوي خودش را ز رخ کوه
برچيد نديدي که شفق هم نگران بود

ژرفاي خيال من اين شهر غم انگيز
در موزه آن پنجره ها در جريان بود

من در پس آن پنجره ها گم شده بودم
گشتم پي يک مرد که بي نام و نشان بود

پيدا کني اي کاش مرا وارث ليلا
چشمان تو جاييست که در حسرتمان بود

شير از لب خورشيد در آن کاسه شب ريخت
بي نور شد اين شمع که در کالبد جان بود

ياد آوريم کرد که يک شب بگذشت
فرتوت شد اين روح که ديروز جوان بود

 

 

عارف قهرمان زاده

تقديم به استاد محمد علي بهمني به خاطر شعر وقتي غروب ميشد

http://sherenab.com/Pages-View-5866.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-2, | بازديد : 144