تبلیغات اینترنتیclose
ني بزن چوپان که موسي خواب رفت ( عارف قهرمان زاده )
پیچک ( عارف قهرمان زاده )
شعر وادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

 

ني بزن چوپان که موسي خواب رفت
مرد مومن تا خدا بيتاب رفت

ني بزن آتش بگيرد ناي من
اي به قربانت همه هي هاي من

بشنو از من چون حکايت ميکنم
از جدايي ها شکايت ميکنم

تاکه دست از دامنش ببريده ام
روز ٌ شب با گريه ها خنديده ام

ني بزن چوپان خدا را ني بزن
آتش انديشه ها را ني بزن

آه من در سينه طوفان ميکند
حال ُ روز من پريشان ماکند

واي بر من واي برمن وايِ من
واي بر اين روز بي موساي من

کاش بود اما عتابم مينمود
روز شب اهل عذابم مينود

لا اقل دنيا که بي موسي نبود
قدر فهم آدمي جون ما نبود

من کجا بودم که موسي خواب رفت
مرد مومن تا خدا بيتاب رفت

 

 

عارف قهرمان زاده

 دي 1390

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-3, | بازديد : 168