تبلیغات اینترنتیclose
طاعون : رفتنت را چگونه بنويسم( عارف قهرمان زاده )
پیچک ( عارف قهرمان زاده )
شعر وادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 آبان 1393 توسط شید مجتبی محمدی |

 

 

 

 

طاعون

 

رفتنت را چگونه بنويسم
با تو ام اي قشنگ قديسم

حال من بعد رفتنت اين است
کوره راهي که رو به پايين است

مثل بن بست بي سر و آغاز
مثل برجک بدون يک سرباز

مثل تاريخ هاي بي تقويم
مثل شاهي که مانده بي اقليم

مثل يک جام شربتي مسموم
مثل يک شعر نيمه بي مفهوم

مثل شهري که مسخ طاعون شد
مثل يک رگ که خالي از خون شد

مثل ويروس مضحکي بودي
درد سنگين و مهلکي بودي

بعد مرگ تو شهر ويران شد
عشق هم حرف پشت دندان شد

در درونم قبيله اي مردند
بچه هايي که سال ميخوردند

مثل بختک به جان من افتاد
درد هاي عميق پر تعداد

رفته بودي و داغ ميديدم
لشکري با چراغ ميديدم

رفته بودي و رفتنت را من
مو به مو مينوشتمش عينا

گفته بودم اگر شبي رفتي
راه شب را عقب عقب رفتي

دست خطي و نامه اي بگذار
روي در ها نشانه اي بگذار

گفته بودم که بي تو ميميرم
رفتنت را بهانه ميگيرم

بعد کوچت بهار خواهد رفت
از کفم اختيار خواهد رفت

گفته بودم هبوط خواهم کرد
از خودم هم سقوط خواهم کرد

زندگي هم عذاب خواهد شد
سقف بر سر خراب خواهد شد

ياد داري کلاغ پر ها را
پر زدن هاي نا برابر را

رفتي اما نه نامه اي هم نيست
دست خطي نشانه اي هم نيست

مثل چيزي که ناگهان بود
چون شهابي و کهکشاني بود

مثل معبد که مسجدش کردند
مثل رودي که راکدش کردند

مثل يک جت که مهو از رادار
گشت اما بدون يک هشدار

مثل شمعي که دست طوفان است
قبل رفتن هميشه لرزان است

مثل صد چيز مثل اينهايي
مثل حکمي که بعد از اجرائي

فصل اردي بهشت من بودي
شکل باغ و بهشت من بودي

بعد کوچت بهار من گم شد
عمر شش در چهار من گم شد

مثل مردي که از نفس افتاد
سينه اش هم به خس و خس افتاد

باغ سبزم غريب و بيکس شد
دست و پايش نصيب کرکس شد

من شدم مرد سست طاعوني
با دو چشم ضعيف زيتوني

خانه ام شد خرابه اي متروک
من شدم مرد تا ابد مفلوک

دژ سنگين و محکمم را باد
در نورديد و زوزه سر ميداد

لاشخور ها تناولم کردند
عرض يک شب چپاولم کردند

همنشينم که مار و گژدم شد
حرف هايي که حرف مردم شد

عده اي هم که محرمم بودند
با من و خانه هم قسم بودند

صبح فرداي بي کسي رفتند
با من و خانه هم قسم بودند

صبح فرداي بي کسي رفتند
تسليت هاي نارسي گفتند

حال من بعد رفتنت اين شد
مثل مردي که مسخ و نفرين شد

گاه فاز خيال ميگيرم
رفتنت را محال ميگيرم

مينويسم دوباره مي آيي
با تو ام اي عروس رويايي

 

عارف قهرمان زاده

 

 

لطفا تا بالا آمدن فلش کمی صبر کنید تشکر میکنم

 

 

پخش و دانلود و لینک دانلود در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار عارف قهرمانزاده-1, | بازديد : 241